تبليغاتX
مدال عشق
<-BlogTitle- >
نميابم تو را در دل..نه در عالم نه در گيتي..كجا جويم تو را آخر..من حيران نميدانم..

دلم گــرفته از اين روزهاي تكــراري !

به جـاي جــاي دلــم پر كشـيده بيمــاري

تمـام درد مــن ايـن است دورم از يـارم

تمام رنج‌ من اين‌است نيست غمخواري

سرود قلب من و روشـــناي چشـــمانت

تويي كه در نفست بــوي ارغـوان داري

تورا به لاله‌ي سرخي كه خون فشاند باز

تو را به ابــــر شكـــيبا كه مي كند زاري

بيــــا و ظلمت جانســــوز شـــام را بشكن

طلـــــوع كن ! ز بلــنداي شــرق بيــداري




نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم آبان 1388 توسط سجاد

وقتی دلم برات تنگ میشه،

هر موقع هوای تو به سرم میزنه،

کلافه ازبی تو بودن میشم.

گاهی فکر میکنم ،ایکاش شبنم توی چشمات بودم،

ایکاش تک تک کلمه های توی حرفات بودم،

تا همیشه همراهت باشم.

نمیدونم اینقدر که من بیتاب تو هستم،

تو یکبار ، فقط یکبار یادی از من می کنی...؟

ایکاش هر لحظه و هر دم با تو و در کنار تو بودم.

ایکاش گوشه های تاریک زندگیم،

فقط با فانوس وجود تو روشن بشه.

ایکاش گوشه ای از خلوت دل تنهام رو ،

با حضورت سرشار از شادی می کردی .

اگه بدونی که چقدر دلم برای ،

صدای گرم و دلنشینت تنگ شده !

تو اگه میدونستی وقتی حرف میزنی ،

دنیایی از شادی رو ، روبروم باز میکنی

نجوای دلنشینت رو از من دریغ نمیکردی.

چقدر با یادت روزها رو سر میکنم .

تمام لحظه لحظه زندگیم با یاد تو سپری میشنه.

ایکاش قدر لحظه هایی رو که کنارم بودی رو بیشتر میدونستم !

اگر میدونستم  اینقدر از من دور میشی،

اگه میدونستم برای دیدنت اینقدر بیتاب میشم،

تمام لحظه های با تو بودن رو بارها و بارها

تو ذهنم مرور میکردم ،

که برای همیشه با وجودم آمیخته بشی،

تا هیچوقت نبودنت آزارم نده.

عزیزم بیا و وجودم رو از عذاب تنهایی نجات بده.

نمیدونم چرا هر لحظه بدون تو،

برای من عمری میگذره.

انگار سالیان طولانی که تورو ندیدم.

اینجا مینویسم

بیا که دیگه ،تاب دوری رو ندارم.

خودت میدونی که چقدر دوست دارم،

پس تنهام نذار مهربونم...!




نوشته شده در تاريخ شنبه دوم خرداد 1388 توسط سجاد
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها


Lamerd Net